حاکمیت باید با کمک احزاب جلوی بحرانهای جامعه را بگیرد
مهدیه یاوری با اشاره به نقش احزاب در پیگیری مطالبات مردم، اظهار کرد: احزاب یکی از نهادهای مهم سیاسی جامعه مدنی و به عنوان واسطه میان بدنه جامعه و نخبگان حاکم محسوب میشوند که طبق ماهیت وجودیشان، از یکسو باید مطالبات مردم را کانالیزه کرده و به گوش حاکمیت برسانند و از سوی دیگر، دغدغههای حکمرانان و سیاستگذاران را برای عموم مردم ترجمه کنند. احزاب به خصوص در شرایط بحرانی، آن نهادی هستند که باید طرف سخت حاکمیت برای تسهیل گفتوگوی عمومی قرار بگیرند.
وی با اشاره به علل ناکارآمدی احزاب در تاریخ ایران، اظهار کرد: یکی از علل ناکارآمدی و عدم نهادینه شدن احزاب در ایران طی ۱۰۰ سال گذشته، نخبهگرایانه بودن آنها و فاصلهگیری از عموم مردم است. همچنین عدم اهتمام به تربیت نیروی سیاسی و اجتماعی، رقابت غیرقاعدهمند، غیرنهادمند و ستیزهجویانه احزاب، عدم استقلال و وابستگی به حکومت و قدرتهای خارجی (بهعنوان نمونه حزب توده و وابستگی به شوروی) و عدم تعهد عملکردی به فرهنگ مشارکتی، باعث شده که احزاب نتوانند جایگاهی در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور پیدا کنند.
این فعال سیاسی اصلاحطلب اضافه کرد: از سوی دیگر، اقتدارگرایی دولتها نیز فضای تحرک و تنفسی را برای احزاب باقی نگذاشته است. همه اینها در مجموع سبب بیاعتمادی مردم به احزاب سیاسی و حتی حزبگریزی شده است، چنانچه حتی آنانی که از احزاب سیاسی برخاسته و به قدرت اجرایی رسیدند یا حمایت آنها را داشتند نیز به محض دستیابی به قدرت، از هر گونه وابستگی حزبی اعلام استقلال کردند.
رئیس دفتر سیاسی حزب کارگزاران سازندگی خراسان رضوی با بیان اینکه در جامعه ما خاطره سیاسی- اجتماعی مطلوبی از حزبگرایی وجود ندارد، گفت: اگر بخواهیم علتهای آن را ریشهیابی کنیم، علاوه بر ریشههای ساختاری و اجتماعی به ریشههای تاریخی آن نیز میتوان اشاره کرد. نوعی بدبینی سیاسی همیشه در تاریخ کشور وجود داشته است و مشکلات تاریخی و ساختاری احزاب موجب شده که تشکلهای سیاسی نتوانند روند نهادینه کردن خود را طی کنند و مورد اقبال عمومی قرار گیرند که البته بخشی از آن نیز ناشی از عملکرد بد برخی احزاب در گذشته بوده است.
یاوری با اشاره به اعتراضات اخیر مردم، اظهار کرد: ما اکنون با شهروندانی مواجهیم که طی چند دهه نتوانستهاند پاسخ مناسبی برای حل مطالبات خود دریافت کنند و این انباشت مطالبات پاسخدادهنشده، سبب شده که در سالهای اخیر، فاصله زمانی میان اعتراضات کمتر و اعتراضات گستردهتر و دامنهدارتر شود. مردم باید بتوانند مطالبات خود را توسط نهادهای موجود پیگیری کنند و مطالباتشان بهدرستی نمایندگی شود.
وی افزود: متاسفانه حاکمیت زمانی به احزاب سیاسی مراجعه میکند که با یک بحران جدی مواجه است، حال آنکه احزاب پیش از بحرانها باید بتوانند در جامعه مدنی فعالیت جدی داشته باشند و یارگیری کنند تا در بزنگاهها بتوانند مطالبات را نمایندگی کنند. طبیعی است تا احزاب ضعیف نگه داشته شوند و اجازه فعالیت گسترده نیابند، نمیتوانند بخشهای گستردهای از جامعه را نمایندگی کنند. نمیخواهم بگویم اکنون دیگر دیر شده است و احزاب نمیتوانند کار موثری انجام دهند، اما اثرگذاری آنان بهاندازهای خواهد بود که طی این چند دهه اجازه فعالیت از جانب حاکمیت داشتهاند.
رئیس دفتر سیاسی حزب کارگزاران سازندگی خراسان رضوی با بیان اینکه جامعه نیازی به سازوکار و تمهیدات مشخصی ندارد که صدای اعتراض خود را بهگوش حاکمیت برساند، خاطرنشان کرد: مردم هر طور شده صدای اعتراض خود را میرسانند، گاه با رأی خود در انتخابات، گاه با رأی ندادن، گاه با تجمعات و اعتصابات، گاه با اعتراضات صنفی و سندیکایی و گاه با حضور در خیابان. مهم آن است که این صدا شنیده شود. طبیعی است هر چه این اتفاق زودتر بیفتند و به خواست مردم پاسخ داده شود، مطالبات از کانال مدنیتر و در چهارچوب نهادهای کنونی و پیشبینیشده در قانون اساسی طرح خواهد شد، اما مادامی که چنین نشود، ما با نوعی رادیکالیسم دراماتیک مواجه خواهیم شد که هم امکان مصادره از جانب گروههای مختلف را دارد و هم میتواند تبعات منفی بسیاری در پی داشته باشد.
یاوری با اشاره به گذار مردم از اصلاحطلبی و اصولگرایی، اظهار کرد: تمایزگذاریهای دوگانه نظیر چپ-راست، لیبرال-محافظهکار، اصلاحطلب-اصولگرا و... فراتر از نام و نشان، دارای دستگاههای تحلیلی و بعضا واجد ظرفیـت تبیینیاند. در یک سامان سیاسی، هر یک از دستگاههای تحلیلی و تبیینی، باید بتوانند میان دو سوی حداکثری گفتار و منازعه درباره حکمرانی و سیاستگذاری تمایز بگذارند. ایـن دست تمایزگذاری، حاصل تحلیل پاسخهای گوناگون و بلکه متضاد به مسائل کلان و بنیادین در ذیل سه سرفصل هستند؛ تشخیص خیرهای عمومی بر مبنای نظامی ترجیحی، تخصیص منابع مبتنی بر اولویتبندی نظاممند برای تأمین خیرهای عمومی و در نهایت توزیع منافع گردش قدرت و ثروت مبتنی بر ملاکهای مشخص و معین.
وی اضافه کرد: تمایزگذاری بین اصلاحطلبان و اصولگرایان که پس از انتخابات خرداد ۷۶ مرسوم شد، دلالت چندانی بر مرزبندی میان دو جریان فکری سیاسی با دو دسته پاسخ مختلف بـه سه سرفصل ذکر شده نداشت، چراکه در هر دو جناح سیاسی، گستره تنوعات و اختلافات فکری چه در هسته و چه در بدنه به وفور وجود دارد. با این حال، در اوایل شکلگیری این دوگانه، اصلاحطلبی و اصولگرایی دستکم دو نام برای دو گروه سیاسی کمابیش منسجم و متشکل، درون ساخت سخت سیاسی کشـور بـه ضمیمه عقبهها و پایگاههای اجتماعی خـاص هـر یک بود.
این فعال سیاسی اصلاحطلب ادامه داد: یعنی این دو اصطلاح در واقع نام دو نیروی عمده سیاسی و اجتماعی واجد انسجام درونی معنادار بود که نحوه توزیع و توان قوا میان آنها، رفتارهای نظام سیاسی کشور را تعیین میکرد. اکنون اما سالهاست که دیگر اوضاع به این ترتیب نیست و وضعیتی آشفته میان دو جناح سیاسی کشور حاکم است. نیمنگاهی به چند دوره انتخابات گذشته سندی بر این مدعاست. بهطور خلاصه اکنون دیگر مردم تمایزی میان اصولگرایان و اصلاحطلبان قائل نیستند و هر دو را در پدید آمدن وضعیت کنونی دخیل میدانند.
انتهای پیام


