وقتی که علم رو دست می خورد!
به گزارش گزارش خبرگزاری برنا، ذهن انسان به گونهای تکامل یافته که همواره به دنبال معنا و الگو در جهان پیرامون است. این ویژگی اگرچه پایه پیشرفتهای علمی بوده، اما میتواند ما را در دام باورهای نادرست نیز بیندازد. سوگیریهای شناختی (cognitivebiases) نقش پررنگی در گرایش افراد به شبهعلم دارند.برای مثال، «سوگیری تایید» یکی از رایجترین خطاهای ذهنی است: ما بهطور طبیعی تمایل داریم شواهدی را جستوجو کنیم یا به یاد بیاوریم که عقاید موجودمان را تایید میکنند و شواهد مخالف را نادیده میگیریم.
این سوگیری باعث میشود فردی که به یک درمان جعلی اعتقاد پیدا کرده، تمام موارد بهبودی (هر چند اتفاقی یا ناشی از اثرplacebo) (دارونمایی) را به آن نسبت دهد و موارد عدم موفقیت را توجیه یا فراموش کند. به همین ترتیب، «تفکر گزینشی و خطای دسترسپذیری» نیز اثرگذارند: داستانها و حکایات پررنگ و احساسی (مثلا روایت معجزهآسای درمان سرطان با رژیم غذایی خاص) بیشتر در ذهن میمانند و ما بر پایه همانها قضاوت میکنیم، در حالی که دادههای آماری خشک و علمی کمتر مورد توجه قرار میگیرند.ضرورت پرداختن به شبهعلم در حوزه سلامت از آنجا ناشی میشود که این باورها میتوانند مردم را از درمانهای مؤثر و مبتنی بر شواهد دور کنند. تأخیر در مراجعه به پزشک، قطع درمانهای علمی یا اعتماد به روشهای تأییدنشده، از جمله پیامدهایی هستند که بارها در گزارشها و مطالعات مختلف به آنها اشاره شده است. افزون بر این، گسترش شبهعلم میتواند اعتماد عمومی به پزشکی علمی را تضعیف کند و حتی متخصصان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
عوامل موثر در شبه علم
پژوهشهای پیشین نشان دادهاند که گرایش به شبهعلم فقط محدود به عموم مردم نیست و در برخی موارد، در میان گروههای تحصیلکرده نیز دیده میشود. به همین دلیل، شناخت دقیق ویژگیها، دلایل گسترش و راههای مقابله با شبهعلم، بهعنوان یک ضرورت اجتماعی و سلامتمحور مطرح است.
در پژوهشی که چندی قبل از سوی دانشجویان و اساتید چند دانشگاه کشور انجام شده به بررسی تاثیر شبه علم در درمان های پزشکی پرداخته شده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهند که موضوعات مرتبط با شبهعلم را میتوان در چند حوزه کلی دستهبندی کرد. بر اساس تحلیلها، عوامل اجتماعی، فرهنگی و روانشناختی نقش مهمی در شکلگیری و پذیرش باورهای شبهعلمی دارند. همچنین، شیوه تصمیمگیری افراد و نحوه ارتباط و دریافت اطلاعات، میتواند بر گرایش به این نوع باورها اثر بگذارد. به بیان ساده، شرایط اجتماعی، سطح آگاهی، احساسات و نیازهای روانی افراد، همگی میتوانند زمینه را برای پذیرش یا رد ادعاهای شبهعلمی فراهم کنند.
ضرورت توجه به نیازهای مردم
پژوهشگران تأکید کردهاند که برای مقابله مؤثر با شبهعلم، توجه به نیازها و ارزشهای مردم اهمیت زیادی دارد. بهکارگیری رویکردهای آموزشی و اطلاعرسانی هدفمند، میتواند آگاهی عمومی را افزایش دهد و مشارکت مردم در رفتارهای سلامتمحور را تقویت کند. همچنین اشاره شده است که با وجود شناسایی عوامل مؤثر، بررسی همزمان و ترکیبی این عوامل کمتر مورد توجه قرار گرفته و این موضوع، نوعی خلأ در مطالعات پیشین به شمار میرود. از این رو، طراحی راهبردهای بلندمدت و پایش مداوم اثرات آنها ضروری دانسته شده است.
عواملی موثر در رواج شبهعلم
بر اساس این پژوهش، شبهعلم دارای ابعاد متنوعی است که از تعریف و مفهوم آغاز میشود و تا پیامدها و راههای مقابله ادامه مییابد. یکی از نکات مهم، اختلال در روششناسی شبهعلم است؛ به این معنا که این ادعاها معمولاً بر آزمایشهای قابل تکرار و شواهد مستند تکیه ندارند. همچنین، نحوه انتشار اطلاعات شبهعلمی، بهویژه در رسانهها و شبکههای اجتماعی، نقش مهمی در گسترش آن دارد. تبلیغات اغراقآمیز، وعدههای غیرواقعی و سوءاستفاده از احساسات مردم، از جمله عواملی است که به رواج شبهعلم کمک میکند.
نقش رسانه ها در ترویج شبه علم
اما بی شک بخش مهمی از ترویج شاخصه های شبه علم به اطلاع رسانی در این زمینه بر می گردد. دکتر محمدمهدی فرقانی، استاد علوم ارتباطات در این زمینه می گوید: امروز متاسفانه پدیده «شبهعلم» در حال گسترش است. مقالاتی منتشر میشوند که نویسندگانشان حتی مطالب آن را مطالعه نکردهاند. کتابهایی بهعنوان منبع کنکور معرفی میشوند که اصالتی ندارند و پُر از اشتباهاند. این هشدار جدی است برای نهادهای علمی و پژوهشی که باید معیارهای ارزیابی آثار علمی را بازبینی کنند و تولیدات اصیل را شناسایی و ترویج کنند. اگر دانشگاهها و نهادهای علمی به این جریان بیتفاوت باشند، حتی دورههای رسمی دانشگاهی نیز، دیگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت.
سوء استفاده از روانشاسی برای فریب
در این میان اما بخش اعظمی از چالش های مرتبط با شبه علم به علم روانشناسی بر می گردد. اینکه گروهی از مردم ترجیح می دهند به جای رفتن پیش پزشکان حاذق و درمان علمی خود به روش های غیرعلمی و اثبات نشده بیماری خود را درمان کنند. روش هایی که اکثرا توسط افراد سودجو تبلیغ می شوند. اما ریشه این روانشناسی شبه علمی یا زرد چیست؟
دکتر پیمان دوستی درباره علت گرایش برخی افراد به روانشناسی زرد گفت: افراد با اینکه به وضوح میدانند این روشها در طولانیمدت اثربخش نیست، اما به دلیل پیامد کوتاه مدت که فرد در لحظه احساس بهتری دارد یا به زبان روانشناسی، تقویت منفی یا همان حذف محرک ناخوشایند دریافت می کند، این رفتار را ادامه می دهد و چرخه ادامه پیدا می کند. این امر در حالی است که ما میدانیم پروسه روان درمانی و مبتنی بر روش های علمی، فرآیندی طولانی مدت و در برخی شرایط دردناک است که در نهایت منجر به بازسازی شخصیت و رفع مشکلات مربوط به روان می شود، اما باز هم تاکید می کنم انسان همیشه به دنبال راهکارهای ساده است و شبه علم با روش های ساده، آنچه مردم می خواهند را به آنها میگوید.
اما از آن جایی که برخی روانشناسان نیز در گسترش روانشناسی زرد تاثیرگذار بودهاند، ممکن است بتوان با ارائه واحدهای درسیای با موضوعات اخلاق حرفهای در دوران تحصیل در دانشگاه رعایت موارد اخلاقی را در دانشجویان این رشته نهادینه کرد. موضوعی که برخی از روانشناسان معتقدند تاثیر کافی نخواهد داشت.
بنابراین به نظر می رسد آموزش های دانشگاهی مبتنی بر شواهد، اطلاعرسانی صحیح رسانهها و نظارت مؤثر نهادهای مسئول، از جمله راهکارهایی هستند که میتوانند چرخه گسترش شبهعلم را محدود کند. از سویی به باور پژوهشگران، مقابله با شبهعلم نیازمند همکاری همزمان دولت، جامعه علمی، رسانهها و خود مردم است؛ زیرا این پدیده تنها یک مسئله علمی نیست، بلکه ابعاد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیز دارد.


