گذر یمن از هفت دهه بحران و جنگ
این تحلیل تاریخی که توسط مروان الغفوری، نویسنده و رماننویس یمنی، تهیه و در ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶ در وبسایت شبکه الجزیره منتشر شد، به بازخوانی موشکافانه هفت دهه از تاریخ پرآشوب یمن مدرن، از زمان وقوع انقلاب ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۲ میلادی میپردازد. الغفوری استدلال میکند که یمن از زمان سرنگونی نظام امامت زیدی به رهبری خاندان حمیدالدین و تأسیس جمهوری، وارد دورانی از «درگیری پایدار» شده که تا امروز ادامه دارد. وی با تقسیمبندی این هفت دهه به دورههای مختلف، نشان میدهد که چگونه هر دهه، شکل جدیدی از بحران و بیثباتی را به ارمغان آورده است. به باور او، موقعیت ژئواستراتژیک بینظیر یمن در جنوب شبهجزیره عربستان و کرانههای دریای سرخ و بابالمندب، آن را از همان ابتدا به عرصهای برای رقابت بین دو بلوک منطقهای و بینالمللی تبدیل کرد. انقلاب ۱۹۶۲ و استقرار نظام جمهوری که با پشتیبانی همهجانبه جمال عبدالناصر، رئیسجمهور مصر صورت گرفت، مورد پذیرش نظامهای سلطنتی محافظهکار منطقه قرار نگرفت و به جنگ داخلی هشتسالهای بین جمهوریخواهان (با حمایت مصر) و سلطنتطلبان (با حمایت عربستان سعودی و اردن) منجر شد.
این جنگ طولانی که به «جنگ داخلی یمن شمالی» مشهور است، به گفته نویسنده، یکی از عوامل تضعیف و سپس شکست سنگین مصر در جنگ ژوئن ۱۹۶۷ با اسرائیل بود، زیرا بخش عمدهای از نیرو و تجهیزات ارتش مصر در باتلاق یمن مستهلک شد. پس از خروج مصر و با شکست نهایی سلطنتطلبان در محاصره صنعا در ۱۹۶۸، راه برای مصالحه داخلی هموار شد. توافق جده در مارس ۱۹۷۰ با میانجیگری عربستان سعودی شکل گرفت که طی آن، خاندان تبعیدشده حمیدالدین در عربستان ماندند و عناصر سلطنتطلب در ساختار سیاسی جمهوری جدید ادغام شدند. اما دهه ۱۹۷۰ نیز دورانی آرام نبود. در حالی که شمال تحت حمایت ریاض به رهبری رؤسای جمهوری مانند عبدالرحمن الإریانی و سپس ابراهیم الحمدی قرار داشت، جنوب تحت حاکمیت جبهه آزادیبخش میهن یمن با گرایش مارکسیستی و با حمایت بلوک شرق و اتحاد جماهیر شوروی اداره میشد. این دهه شاهد دو جنگ کوتاه بین شمال و جنوب (۱۹۷۲ و ۱۹۷۹) و نیز ترور سه رئیسجمهور شمال (الحمدی، الغشی و احتمالاً دیگران) بود که ثبات را به رؤیایی دور تبدیل کرد.
دهه ۱۹۸۰ شاهد تحکیم قدرت علی عبدالله صالح در شمال و تشدید درگیریهای داخلی در جنوب بود. در شمال، صالح با تهدید گروههای چپگرای «جبهه دموکراتیک خلق» در مناطق مرکزی مانند ذمار و ریده مواجه شد که از حمایت لیبی معمر قذافی و نیز حکومت مارکسیستی جنوب برخوردار بودند. الغفوری اشاره میکند که صالح تنها با تکیه بر بسیج گروههای اسلامگرا تحت عنوان «الجبهة الإسلامیة» و نیز با برقراری رابطه با علی ناصر محمد، رهبر نسبتا میانهرو جنوب، توانست بر این شورش غلبه کند. در جنوب، رقابت بین جناحهای تندرو (به رهبری عبدالفتاح اسماعیل) و میانهرو (به رهبری علی ناصر محمد) در ژانویه ۱۹۸۶ به یک جنگ داخلی خونین در شهر عدن انجامید که هزاران کشته بر جای گذاشت و عبدالفتاح اسماعیل، چهارمین رئیسجمهور یمن را نیز به کشتن داد. پس از آن، علی سالم البیض زمام امور جنوب را در دست گرفت.
پایان دهه ۱۹۸۰ و فروپاشی اتحاد شوروی، جنوب را در انزوا و بحران اقتصادی عمیقی قرار داد. این عوامل، همراه با تمایل شخصی البیض، زمینه وحدت دو بخش شمال و جنوب را در ۲۲ مه ۱۹۹۰ فراهم کرد. اما به نوشته الغفوری، علی عبدالله صالح، رهبری فرصتطلب، این وحدت را نه فرصتی برای مشارکت، که موقعیتی برای حذف نهایی شریک جنوبی خود دید. در ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۴، دهها تن از کادرهای حزب سوسیالیست یمن (حاکم سابق جنوب) ترور شدند و تنشها به جنگ داخلی خونین ۱۹۹۴ انجامید. پیروزی صالح در این جنگ، به قیمت نهادینه شدن «مسئله جنوب» و ایجاد زخمی عمیق در هویت ملی تمام شد. نویسنده با استناد به یک سند محرمانه (نامهای از یحیی المتوکل به مجاهد أبو شوارب در ژوئیه ۱۹۹۵) افشا میکند که صالح تنها یک سال پس از این جنگ، به فکر ایجاد یک «تشکیلات نظامی زیدی» با حمایت نامحدود برای مقابله با جریانهای سلفی افتاد. به عقیده الغفوری، این ایده شوم، زمینهساز ظهور و تقویت گروه انصارالله (حوثیها) در سالهای بعد شد؛ ابزاری که صالح ابتدا برای سرکوب رقبا از آن استفاده کرد، اما در نهایت کنترل آن را از دست داد و خود نیز قربانی آن شد.
دوران پس از ۲۰۰۰ با شورشهای مکرر حوثیها در شمال و نارضایتی فزاینده در جنوب همراه بود. بهار عربی در ۲۰۱۱ موجب کنارهگیری صالح تحت فشار شد، اما او به جای ترک صحنه، با ائتلاف با حوثیها که اکنون قدرتمند شده بودند، به صنعا بازگشت و در ۲۰۱۴ پایتخت را به کمک آنان اشغال کرد. این امر موجب مداخله ائتلاف عربی به رهبری عربستان سعودی در مارس ۲۰۱۵ (عملیات طوفان قاطع) و آغاز جنگی ویرانگر شد که تا امروز ادامه دارد. نویسنده خاطرنشان میسازد که در این دهه اخیر، یمن صحنه جنگ نیابتی بین ایران و عربستان، رقابت بین امارات و عربستان، و نیز حملات مستقیم آمریکا، بریتانیا و اسرائیل علیه حوثیها بوده است. نتیجه، فاجعهای انسانی با دهها هزار کشته، میلیونها آواره، قحطی گسترده و تجزیه عملی کشور به مناطق تحت کنترل احزاب مختلف بوده است. الغفوری در پایان هشدار میدهد که با جمعیتی نزدیک به ۴۰ میلیون نفر و نرخ رشد بالا، ادامه این چرخه جنگ و مداخله خارجی، فاجعهبار خواهد بود و تنها راه نجات، جستوجوی یک خروج پایدار سیاسی از این بنبست تاریخی است.
انتهای پیام/


